خرید بک لینک
۹ دلیل که نشان می دهد باید طرز فکر خود را عوض کنید

این افکار خودمان است که کمکمان میکند یا به ما آسیب میزند. وقتی فکر ما تغییر میکند، همه چیز در دنیای بیرون آرامآرام شروع به تغییر میکند.

«یک اثر هنری فوقالعاده، زیبا و گرانبها جلوی رویت است! بسیار استادانه و پرجزییات درست شده – زحمت شبانهروزی از هنر و فداکاری! رنگها و بافتهای آن مثل هیچ چیز دیگر نیست. چنان درخششی دارد که چشم را خیره میکند. بااینحال تو انتخاب میکنی که چشمانت را به مگس سیاه ریزی بدوزی که روی آن نشسته است. چرا باید اینکار را بکنی؟»

لبخندی زد و در سکوت به من خیره شد.

گفتم، «ببین، مسئله این است که در این دنیا نمیتوان ۱۰۰٪ به کسی اعتماد کرد. زندگی، مثل هنر، غیرقابلپیشبینی است. شما حق انتخاب دارید: یا آن را تحسین کرده و به دنبال بهترین باشید یا بنشینید و منتظر بدترین باشید.»

گفت، «اگر منتظر بدترین باشی، هیچوقت ناامید نمیشوی.»

جواب دادم، «آره ولی کی اینطوری زندگی میکنه؟ هیچکس! آدم اگر بخواهد اونطوری زندگی کند هر روز آرامآرام میمیرد، بدون اینکه بتواند واقعاً زندگی کند.»

این مکالمهای بود که امروز با یکی از شاگردانم داشتم. او با گفتن اینکه انتظار اتفاقات منفی را داشتن روش برخورد و کنار آمدن او با زندگی است. اگر شما هم طرزفکر او را دارید، وقتش است که کمی بیشتر به آن فکر کنید.

البته اشتباه نکنید، جنگی که وارد آن شدهاید ربطی به حرفها و اعمال دیگران ندارد، به اتفاقاتی که در گذشته افتاده یا نیفتاده هم همینطور. همه چیز در ذهن شماست که به آن منفیگرایی اهمیت میدهد.

باور به افکار منفی بزرگترین سد در راه خوشبختی و موفقیت است. نگرش شما به زندگی از قفس درونی احساسی که خودتان را اسیر آن کردهاید سرچشمه میگیرد.
در زیر به بعضی نشانههای مشخصی که ثابت میکند باید طرزفکرتان را تغییر دهید اشاره میکنیم:

۱. هیچ چیز جز منفیها را نمیبینید.

اگر تصمیم داشته باشید از زمان حالتان لذت ببرید، یاد خواهید گرفت که روی مثبتها متمرکز شوید. کاری که باید بکنید این است که به افکار منفی میدان ندهید – چه افکار خودتان باشد چه دیگران. نادیده گرفتن و توجه نکردن به افکار منفی به این معنی نیست که سرتان را بر برف فرو کنید؛ معنی آن این است که اجازه ندهید منفیگرایی دیدتان را تار کند و بر تجربه شما از زمان حال مسلط شود.

منفیگرایی هیچوقت باعث بهتر شدن زمان حالتان نخواهد شد، حتی بااینکه ما انسانها طوری طراحی شدهایم که تصور میکنیم افکار منفی، نگرانیها و ترسهایمان هم تاثیرات مثبتی دارند. وقتی عمیقاً یک فکر منفی را بررسی میکنیم، خواهیم دید که منفیگرایی هیچ فایدهای به دنبال ندارد. تمرکز کردن بر روی منفیها هیچکس را آدم بهتری نمیکند، باعث پیشرفت کسی هم نمیشود. درواقع، واقعیت دقیقاً متضاد این است.

۲. به طور خستگیناپذیری دربرابر واقعیت مقاومت میکنید.

به صداهای درونی خودتان گوش کنید. ببینید آیا میتوانید مچ خودتان را در حال شکایت کردن خودآگاه یا ناخودآگاه از وضعیت کنونی زندگیتان، حرفها یا اعمال دیگران، گذشتهتان، محیط اطرافتان یا حتی آبوهوا بگیرید. شکایت کردن یعنی قبول نکردن واقعیت. اینکار معمولاً بار سنگینی از منفیگرایی و استرس همراه خود میآورد.
وقتی شکایت میکنید، خودتان را به یک قربانی تبدیل میکنید. از طرف دیگر وقتی عملی مثبت انجام میدهید، در وضعیت قدرت قرار میگیرید. بنابراین اگر چیزی واقعاً اذیتتان میکند، وارد عمل شوید و وضعیتتان را تغییر دهید یا فراموشش کنید. یا باید آن وضعیت را قبول کنید یا از آن خارج شوید، یکی از این دو. هر کار دیگری احمقانه است.

به خودتان یادآور شوید، حتی بارها و بارها اگر لازم باشد، اگر چیزی نمیتواند تغییر کند، باید نگرشتان نسبت به آن را تغییر دهید. وقتی هر کاری که از دستتان برمیآمده را انجام دادهاید، شادی یعنی به خودتان اجازه دهید با آنچه هست مشکلی نداشته باشید نه اینکه مدام آرزوی تغییر آن را کنید یا نگران اتفاقاتی باشید که نیفتاده است. چیزی که هست، چیزی است که باید میبوده، بقیه بر عهده خودتان است.

۳. تمایل به متهم کردن دیگران دارید.

رها کردن به ما آزادی احساسی میدهد و آزادی احساسی تنها شرط خوشبختی است. اگر هنوز در قلبتان اسیر چیزی هستید، مثل خشم، عصبانیت، حسادت و از این قبیل احساسات، نمیتوانید آزاد باشید. و اینکار باعث نمیشود بتوانید قلب آدمهای دیگر را عوض کنید، فقط مال خودتان را عوض میکند. این را باید بدانید.

شمشیر را زمین گذاشته و حمله کردن به دیگران در ذهنتان را کنار بگذارید. قویترین آدم قویترین جنگنده نیست. اتفاقاً فرد قوی کسی است که بتواند در زمان خشم خود را کنترل کند.

۴. نگران همه چیز هستید.

تنها کاری که نگران بودن میکند این است که لذت را از شما میدزدد و درگیر هیچتان میکند. مثل این میماند که از تخیلتان برای درست کردن چیزهایی که نمیخواهید استفاده کنید. نباید خودتان را وارد موقعیتهایی در ذهنتان کنید که تمام گزینههایتان بد و منفی هستند.

یادتان باشد، چیزی که به آن نگاه میکنید نیست که مهم است، چیزی که میبینید اهمیت دارد. همیشه دو راه برای برخورد با وضعیت کنونیتان وجود دارد. هرکدام از این راهها مثل یک آجر میماند که میتوانید از آن هم بعنوان پایه برای ساخت یک بنا استفاده کنید و هم برای شکستن شیشه پنجره امید و خوشبختیتان.

نکته مهم این است که چیزهایی که در دنیای بیرون وجود دارد قرار نیست همیشه کامل و بیایراد باشند. دست از نگرانی بردارید، به درون خودتان تمرکز کنید و هوشمندانه رفتار کنید. در ذهنتان میتوانید به هر جایی که میخواهید برسید. و بقیه زندگیتان دقیقاً همان راهی را میرود که ذهنتان میرود.

۵. انتظاراتتان موجب استرستان است.

انتظارات غیرضروری را کنار بگذارید. قدر همان چیزهایی که هست را بدانید. مهم نیست که لیوانتان نیمه پر یا نیمه خالی باشد. همین که لیوان دارید و چیزی در آن است باید شکرگزار باشید. اینکه انتخاب کنید مثبت بوده و نگرشی شکرگزارانه داشته باشید در همه کارهایتان اثر میگذارد. اندازه خوشبختی و موفقیتتان در ارتباط مستقیم با اندازه افکار و طرزفکرتان است.

مطمئناً همیشه همه چیز آنطور که شما دوست دارید پیش نخواهد رفت. به امید بهترینها باشید ولی انتظارتان را کمتر کنید. واقعیت را بپذیرید و با آن نجنگید. اجازه ندهید چیزی که انتظار داشتید اتفاق بیفتد چشمتان را به روی همه اتفاقهای خوبی که دور و برتان میافتد ببندد. حتی اگر اوضاع آنطور پیش نرود که میخواهید، باز هم ارزشش را دارد چون باعث شده چیز جدیدی را احساس کنید و درسی جدید به شما داده است.

۶. یک زندگی بدون درد میخواهید.

درد بخش آزاردهندهای از انسان بودن است اما برای زندگی لازم است. درد ذهن، قلب و جسم را قوی میکند. اگر کل زندگیتان همه چیز برایتان خوب بوده باشد نمیتوانید قوی، شجاع یا موفق باشید. شما نیاز به تجربیات واقعی زندگی دارید و هیچ چیز تا زمانی که تجربهاش نکردهاید واقعی نخواهد بود.

صادقانه بگوییم، زندگی تا حد زیادی مثل بازی شطرنج است. برای برنده شدن باید یک حرکت انجام دهید، حتی وقتی شرایط سخت باشد و اوضاع آنطور که توقع داشتید پیش نرفته باشد. اینکه تصمیم بگیرید چه حرکتی انجام دهید به دانش و تجربه شما که در طول مسیر به واسطه اتفاقات بد یاد گرفتهاید، بستگی دارد.

۷. هیچوقت به چیزی که دارید راضی نیستید.

استرس و خستگی وقتی بیشتر از حد کافی داریم ولی باز بیشتر و بیشتر میخواهیم بیشتر خواهد شد تااینکه تقریباً هیچ نداشته باشیم و کمی بخواهیم. به عبارت دیگر، ما بعنوان انسان وقتی کمبودهای زیادی داشته باشیم، نارضایتی کمتری هم داریم.

اگر جزییات را کنار بگذاریم، رمز موفقیت این است که کمتر بخواهیم و قدر چیزهایی که داریم را بدانیم.

خیلیها همیشه درگیر چیزهایی هستند که نمیتوانند داشته باشند و حتی لحظهای به این فکر نمیکنند که واقعاً چه میخواهند داشته باشند. باید از خودتان سوال کنید: «آیا این چیزها واقعاً بهتر از چیزهایی است که الان دارم؟»

خوشبختی داشتن گرایش قدرشناسی و شکرگزاری است. دست خودتان است که امروزتان را بهترین کنید یا بدترین. ما خودمان باعث بدبختی یا خوشبختی خودمان هستیم. میزان تلاش برای هر دو اینها یکسان است.

۸. از آخرین باری که چیز جدیدی یاد گرفتید خیلی وقت است که میگذرد.

بهترین درمان برای احساس دلمردگی یادگرفتن یک چیز تازه است. این تنها روشی است که هیچوقت با شکست مواجه نمیشود، فقط پیشرفتتان میدهد.

بدنتان پیر میشود، ممکن است بعضی شبها دراز بکشید و به پشیمانیهای گذشته فکر کنید، دلتان برای تنها عشقتان تنگ شود، دنیای اطرافتان را ببینید که پر از اعمال و افکار مسموم است یا به این فکر کنید که طوری احترامتان را خدشهدار کردهاند. فقط یک روش برای التیام یافتن از این افکار وجود دارد: یاد گرفتن. اینکه یاد بگیرید دنیای اطرافتان چطور بالا و پایین میرود. اینکه یاد بگیرید چه چیزهایی به هیجان میآوردتان و درمورد آن بیشتر بدانید. این تنها تلاش مفیدی است که هیچوقت از آن پشیمان نخواهید شد. یاد گرفتن التیام یافتن است. فقط کافی است به لیست کارهایی که دوست دارید یاد بگیرید نگاهی بیندازید و شروع کنید.

۹. در گذشته زندگی میکنید.

نوستالژی گاهیاوقات لازم است. همه ما با فکر کردن به گذشته میتوانیم درسهای زیادی از تجربیات قبلیمان بگیریم. بااینحال اگر فکر کردن به گذشته تمام زمان حال شما را درگیر خود کند، مخصوصاً اگر فکر میکنید زندگیتان در زمان حال برایتان کافی نیست، وضعیت فکری جالبی نیست و هیچ نتیجهای جز خستگی و ناامیدی برایتان نخواهد داشت.

اجازه ندهید گذشته زمان حال را از شما بدزدد. گذشته شما معرف شما نیست، در جنگ با شما هم نیست. گذشتهتان فقط باعث قویتر شدن چیزی شده که امروز هستید. این را به خاطر داشته باشید و پیش روید.

راهکارها

یک طرزفکر موثر طرزفکری است که از منابع موجود — زمان، انرژی و تلاشهایتان — استفاده کند و از آنها برای ایجاد تغییرات مثبت بهره ببرد. این نیست که سعی کنید همه چیز را امتحان کنید و همه چیز باشید. باید از چیزهایی که دارید بهترین استفاده را برده و از زندگی کردن لذت ببرید.

نگرش و طرزفکر شما اساس و بنیاد همه اتفاقاتی است که در زندگیتان میافتد. مجموعهای از همه باورها، رفتارها، احساسات، عواطف و گرایشات شماست.

در تلاش برای اصلاح طرز فکر ، این نکات میتواند به دردتان بخورد:

– حس ایمان، قطعیت و هدف
– انگیزه، تمرکز و تعهد مداوم برای کارهای منطقی
– بینش روشن نسبت به موانع و فرصتهای موجود
– احساس آرامش و لذت از پیشرفتهای روزانه

نوبت شماست…

این اواخر نگرشتان نسبت به زندگی چطور بوده است؟ چه تغییراتی دوست دارید در طرزفکرتان ایجاد کنید و چرا؟ نظراتتان را با ما درمیان بگذارید.

- - , .

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: جمعه 30 بهمن 1394 ساعت: 22:32

اگر به رابطه تان شک دارید، این ۳۰ سوال را از خودتان بپرسید

«اگر یاد بگیرید آرامش خود را حفظ کنید و منتظر پاسخ باشید، ذهنتان میتواند به هر سوالی جواب دهد.» — ویلیام اس. باروز

یکی از بهترین درسهایی که در زندگی گرفتم از مادربزرگم بود. او به من یاد داد هیچوقت از سوال کردن نترسم.

اغلب با چشمان گرم و بادامی رنگش به من نگاه میکرد و میگفت، «بهترین راه یاد گرفتن سوال کردن است. هرگز درمورد چیزی ظاهری تصمیمگیری نکن.»

امروز که بزرگ شدهام، حقیقت چیزی که یادم داد برایم اثبات شده است.

زیبایی سوال کردن مداوم در این است که این معمولاً سریعترین راه برای روشن شدن موضوع است. باعث میشود به دنبال پاسخ بروید. تشویقتان میکند در زندگیتان فعالتر باشید.

وقتی دانشجو بودم فقط میتوانستم در تابستان و تعطیلات عید پیش خانوادهام بروم. وقتی در خانه بودم در همسایگی مان فقط یک دوست بود که از بودن با او واقعاً لذت میبردم. ما از دوران راهنمایی همدیگر را میشناختیم و من او را واقعاً مثل خواهر کوچکتر خودم میدانستم.

سال دوم دانشگاه که بودم، با من تماس گرفت و گفت به من علاقه دارد و گفت که دوست دارد با هم وارد رابطه شویم.

حسابی گیج شده بودم. واقعاً نمیدانستم چطور ممکن است چنین حسی پیدا کرده باشد. او که تعجب من را حس کرده بود از من خواست درموردش فکر کنم و تابستان که به خانه برگشتم درمورد آن صحبت کنیم.

باقیمانده آن ترم مدام به این فکر میکردم که واقعاً باید چکار کنم. یک شب، جمله مادربزرگم در ذهنم طنین انداخت. من چه می خواستم؟

تنها در اتاقم در خوابگاه نشسته بودم. یک نفس عمیق کشیدم و از خودم سوالات خیلی مهمی پرسیدم که باید به آنها جواب میدادم ولی همیشه از آن طفره میرفتم. آیا من هم همان حس را نسبت به او داشتم؟ آیا واقعاً دوست داشتم با او رابطه شروع کنم؟

با سوال کردن از خودم کمکم صدای درونیام را شنیدم.

برایم مشخص شد بااینکه دوستش داشتم ولی عاشقش نبودم. شروع کردن یک رابطه بخاطر ترس از از دست دادن او برای هر دوی ما ناعادلانه بود و باعث میشد با دروغ زندگیمان را ادامه دهیم.

آن تابستان برایم خیلی سخت بود. وقتی احساس واقعیام را به او گفتم، به طور قابلدرکی ناراحت شد، اما دوستیمان برجا ماند چون هر دوی ما متوجه شدیم که خیلی خوب با هم صادق هستیم و این چیز متداولی نیست.

امروز خیلی وقتها فکر میکنم اگر آن جمله مادربزرگ به ذهنم نیفتاده بود و از روی ترس واکنش میدادم و درمورد احساسات واقعیام سوال نمیکردم، چه اتفاقی میافتاد.

اگر درمورد رابطهای که در آن هستید تردید دارید، مطمئن باشید پاسخی که میخواهید درون خودتان است. فقط ممکن است اجازه داده باشید که ترس صدای درونیتان را خفه کند.

در زیر ۳۰ سوالی را برایتان آوردهام که پرسیدن آنها از خودتان کمکتان میکند وضعیت رابطهتان را برای خودتان روشن کنید. یادتان باشد هیچکدام از این سوالها جواب درست یا غلط ندارد. همه چیز به خودتان بستگی دارد.

۱. آیا کاملاً به هم اعتماد دارید؟
۲. آیا به نیمه گمشده داشتن اعتقاد دارید و اگر اینطور است آیا فکر میکنید نیمهگمشده هم هستید؟
۳. آخرین باری که گفتید «دوستت دارم» کی بوده؟ اگر خیلی وقت است این را نگفتهاید دلیلش چیست؟
۴. آیا از صمیمیتی که با هم دارید راضی هستید؟
۵. چندوقتیکبار با هم میخندید؟
۶. آیا فکر میکنید برای رابطهتان فداکاریهای شخصی کردهاید و این فداکاریها جوابی از طرف او نداشته است؟
۷. آیا وقتی به او فکر میکنید، لبخند میزنید؟
۸. آیا وقتی طرفتان به نظر دیگران جذاب میآید احساس خطر میکنید و چرا؟
۹. آیا تصور میکنید او بزرگترین مدافع و حامی شماست؟
۱۰. درمورد نگرش او نسبت به مسائل مادی چه فکر میکنید؟
۱۱. آیا از وقت گذراندن با دوستان و خانواده او لذت میبرید؟
۱۲. آیا یکی از شما مدام خشم خودش را میخورد؟
۱۳. وقتی بعد از مدتی که از شما دور بوده است به خانه برمیگردد چه حسی دارید؟
۱۴. آیا او بهترین دوستتان است؟
۱۵. آیا رازی دارید که اگر او بفهمد احساس میکنید او را از دست خواهید داد؟
۱۶. آیا فکر میکنید قبولتان دارد؟
۱۷. کی فهمیدید که عاشق شدهاید و وقتی به آن فکر میکنید چه حسی دارید؟
۱۸. آیا بهترین و بدترین وضعیتهای همدیگر را دیدهاید؟
۱۹. آیا تابحال به خیانت کردن فکر کردهاید؟ چرا؟ چرا نکردهاید؟
۲۰. آیا به آیندهای که ممکن است با هم داشته باشید خوشبینید؟
۲۱. آیا فکر میکنید رابطهتان براساس برابری است؟
۲۲. آخرین برنامه خوشگذرانی عاشقانهای که داشتهاید کی بوده است؟
۲۳. اگر طرفتان دوستانی از جنس مخالف خود داشته باشد اذیت میشوید؟ چرا؟
۲۴. آیا سیستم اعتقادی همدیگر را میپذیرید؟
۲۵. آخرین باری که درمورد آیندهای که میتوانید با هم داشته باشید حرف زدید کی بوده؟ آیا نظراتتان یکسان بوده یا خیر؟
۲۶. آیا احساس میکنید بدون به زبان آوردن کلمهای میتوانید با هم ارتباط برقرار کنید؟
۲۷. شادترین خاطرهای که با هم داشتهاید کی بوده؟ بدترین آن چطور؟ آیا خاطرات خوبتان بیشتر از خاطرات بدتان بوده یا برعکس؟
۲۸. فکر میکنید چه چیز ممکن است رابطهتان را بر هم بزند؟ آیا فکر میکنید چنین اتفاقی بینتان بیفتد؟
۲۹. درمورد آخرین گفتگوی عمیقی که با هم داشتید چه فکر می کنید؟
۳۰. آیا عشقتان را به همدیگر نشان میدهید، اگر نه چرا؟

اگر میخواهید وضعیت رابطهتان برایتان روشن شود، بهترین منبع درون خودتان است. فقط کافی است نترسید و این سوالات را از خودتان بپرسید. بعد به پاسخ آن سوالات اعتماد کنید.

با آرزوی عشق و موفقیت بیشتر برای شما!

منبع مقاله : http://tinybuddha.com

مترجم : زینب آرمند

- - , .

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: چهارشنبه 28 بهمن 1394 ساعت: 0:01

سوالاتی که هیچوقت نباید از همسرتان بپرسید

بیشتر مقالات درمورد حرفهایی که نباید به همسرتان بگویید به اجتناب از حرف زدن درمورد موضوعات تابو و خارج از محدوده اشاره میکند. بااینکه این موضوعات هم میتواند برایتان مفید باشد اما سوالاتی عمیقتر و مهمتر هم وجود دارد که خودداری از پرسیدن آنها ضروریتر است.

اگر از پرسیدن این ۱۰ سوال از همسرتان خودداری کنید، مطمئن باشید که رابطهای رضایتبخشتر و شادتر در کنار او خواهید داشت.

۱. «مشکلت چیه؟ چرا همیشه این کار رو میکنی؟»

قضاوت منفی کردن درمورد همسرتان هیچوقت کار درستی نیست. تنها تاثیری که دارد بیشتر کردن رفتارهای منفی در اوست که سعی دارید تغییرشان دهید چون قضاوتتان او را از شما دورتر میکند.

به جای حمله کردن به او بخاطر کارهایی که دوست ندارید انجام دهد، درمورد چیزهایی که دوست دارید و حسی که وقتی انجامشان میدهد در شما ایجاد میشود با او حرف بزنید.

مثلاً فرض کنیم که همسرتان همیشه عادت دارد در خمیردندان را باز بگذارد. به جای اینکه به او بگویید، «مشکلت چیه؟ چرا همیشه این کار رو میکنی؟» میتوانید بگویید، «عزیزم میشه لطف کنی از این به بعد بیشتر در خمیردندن را ببندی؟ شاید احمقانه به نظرت برسه ولی وقتایی که این کار رو میکنی احساس میکنم بیشتر دوستم داری.»

بعد دفعه بعدی که در خمیردندان را بست، آن لذت بیشتر دوست داشته شدن را احساس کنید و بگذارید خوشحالتان کند. بغلش کنید و ببوسیدش. به او بگویید که میدانید کار کوچک و پیشپاافتادهای است اما واقعا ممنونید که این کار را کرده است. وقتی همسرتان ببیند بخاطر این کار کوچک تحسینش میکنید، دلش میخواهد کارهای بیشتر و بیشتری برایتان انجام دهد و این حس مثبت بینتان باقی میماند.

۲. «چرا هیچوقت کاری که میگم رو انجام نمیدی؟»

متهم کردم جذاب نیست. فضایی از ناامیدی، خشم، بیاعتمادی و جدایی ایجاد میکند. اینکار نه تنها برای رابطهتان مخرب است بلکه کاملاً بیفایده است.

تابحال کسانی را دیدهاید که سبک زندگی و شخصیتشان را ناگهان عوض میکنند چون همیشه متهم میشدهاند؟ آدمها گاهیاوقات به این دلیل تغییر میکنند که از بس متهمشان کردند احساس بدی پیدا کردند. در چنین شرایطی قدرت درونی فرد او را به سبک جدیدی از زندگی میکشاند. شما آن کاتالیزوری نباشید که طرفتان را تغییر دهید. راههای دیگری برای ایجاد همان تاثیر به روشی قابلاطمینانتر و سازندهتر هم وجود دارد.

هر وقت از همسرتان ناراحتید، اول باید مسئولیت احساسات، افکار و اعمال خودتان را بپذیرید. سهم خودتان را از این تساوی به گردن بگیرید. به جای فکر کردن به کارهای اشتباهی که همسرتان انجام میدهد، تمرکزتان را روی راههایی که میتواند باعث تقویت رابطهتان شود بگذارید.

وقتی بیشتر به راهحل مشکل فکر کردید و درک بهتری از موقعیت و شرایط پیدا کردید، با لحنی شفاف و آزاد و دوستانه با او حرف بزنید تا راهحلی پیدا کنید که هر دو شما را خوشحالتر کند.

۳ و ۴. «چرا اینقدر (تنبل، خودخواه، قدرنشناس) هستی؟» / «چرا مهربونتر، بهتر نمیشی؟»

وقتی ناراحتید، نباید به طرفتان حمله کنید. این کار هیچ کمکی به شما نمیکند. شما با او هستید، با کل زندگیاش، او هم با شماست، با کل زندگیتان. اگر با هم هستید، یعنی تقریباً زوج خوبی هستید.

اگر میخواهید کیفیت رابطهتان بهتر شود، با نحوه ارتباط و حرفزدنتان شروع میشود. دکتر مارشال روزنبرگ میگوید که مفیدترین راه ارتباط برقرار کردن با همسرتان این است که صادقانه احساساتتان را ابراز کنید و با همدردی به ابراز احساس او پاسخ دهید.

صادقانه ابراز کنید چه حسی دارید و چه میخواهید، بدون اینکه او را متهم کنید، از او انتقاد کنید یا چیزی طلب کنید. وقتی همسرتان با شما حرف میزند، همدردانه گوش دهید که چه میگوید و چه حسی دارد، بدون اینکه انتقاد، اتهام یا طلبی از او بشنوید.

این نوع ارتباط برمبنای آزادی بیان، صداقت و درک شکل میگیرد و باعث تقویت رابطهتان میشود.

۵. «چرا نمیتونی یک کم آروم باشی؟»

اگر همسرتان در واکنش جنگ و گریز است به دستور شما نمیتواند «آرامتر» شود. اگر استرس دارد، یعنی چیزی اذیتش میکند. درغیراینصورت میتوانست آرام باشد.

ناراحتی همسرتان میتواند دلایل مختلفی داشته باشد و بااینکه طبیعی است شما از او بخواهید آرامتر باشد، گفتنش در آن لحظه یعنی میخواهید به نتیجهای که خودتان میخواهید برسید.

بهترین کاری که برای آرامتر کردن او میتوانید انجام دهید این است که درکش کنید. قبل از اینکه بتوانید چیزی را تغییر دهید اول باید آن را بفهمید و درک کنید. گاهیاوقات درک کردن تنها چیزی است که به آن نیاز دارد.

وقتی درمورد اینکه چه اتفاقی برای همسرتان افتاده کنجکاو باشید و با آرامش آن را از او بپرسید، قدمی مفید برداشتهاید. وقتی در چنین فضای حمایتگری با او حرف بزنید مطمئن باشید به نتیجهای که میخواهید میرسید.

۶. «میخوای از من جدا بشی؟»

استفاده از این جمله در مشاجرات روزمره غیرضروری است و از نظر عاطفی یک مخرب احساسی به حساب میآید.

خیلی اوقات افراد این سوال را نمیپرسند که وضعیت برایشان روشن شود، میپرسند که امکان جدایی را به صورت تهدیدی وارد دعوا کنند.

اگر واقعاً میخواهید آن لحظه رابطهتان را بر هم بزنید، به او بگویید و همان کار را هم بکنید. درغیراینصورت، دلیل برای پرسیدن این سوال وجود ندارد. اگر احساس میکنید آن لحظه خیلی عصبانی هستید، یک قدم به عقب برداشته و مسئله را تا جایی که میتوانید منتقدانه بررسی کنید و وقتی اوضاع بینتان آرامتر شد دوباره درمورد آن موضوع حرف بزنید.

اگر واقعاً میترسید طرفتان بخواهد شما را ترک کند، خیلی ساده بگویید، «عزیزم، ببخشید. اجازه بده چند دقیقه برای خودمان باشیم و وقتی آرامتر شدیم حرف بزنیم.» و وقتی کمی آرامتر شدید، از او بپرسید، «الان چه حسی داری؟» یا «از رابطهمان چه میخواهی؟»

وقتی این سوالات را به روشی که تهدیدآمیز نباشد بپرسید، به همسرتان فضای لازم برای فکر کردن سازنده درمورد سوالاتتان را خواهید داد. اگر همسرتان واقعاً قصد داشته باشد ترکتان کند، به شما خواهد گفت. درغیراینصورت، صحیح و با آرامش پرسیدن اینگونه سوالات صمیمیت بینتان را بیشتر خواهد کرد.

۷. «مطمئنی که دوست داری با من زندگی کنی؟»

بااینکه برای سلامت رابطه مهم است که دو طرف همدیگر را تحسین کنند اما هر فرد خودش مسئول احترام و اعتماد به نفس خود است.

همانطور که جردن گری، روانشناس خانواده میگوید، نشان دادن علاقهتان به همسرتان به صورت مرتب و روزانه و اطمینان دادن به او که برایتان بسیر جذاب است، رمز داشتن یک رابطه رضایتبخش است.

همینطور دکتر دیوید شارک نویسنده کتاب ازدواج پرعشق میگوید، داشتن تمایل و علاقه جنسی به کسی که مدام به دنبال تایید گرفتن از شماست سخت است. اگر مدام به دنبال تایید گرفتن طرفمقابلتان باشید، دیر یا زود برای همسرتان سخت خواهد شد که تحسینتان کند یا به شما احترام بگذارد.

راهحل این است که مطمئن شوید خودتان خودتان را دوست دارید و دوست دارید با خودتان باشید. وقتی برای خودتان جذاب باشید آنوقت برایتان راحتتر خواهد بود که بفهمید همسرتان واقعاً تحسینتان میکند و دوست دارد با شما باشد یا خیر.

۸ و ۹. «میتونم بهت اعتماد کنم؟» / «راستش رو بهم میگی؟»

پرسیدن مستقیم این سوال ایده خوبی نیست. هم اینکه باعث میشود همسرتان بلافاصله به حالت دفاعی برود و هم اینکه هیچوقت نمیتوانید به پاسخی که دریافت میکنید مطمئن باشید.

دلیل آن این است که اگر اساساً نمیتوانید به کسی اعتماد کنید، دیگر پرسیدن اینکه میتوانید یا نمیتوانید به او اعتماد کنید فقط اعصابتان را خردتر میکند.

وقتی افراد در روابط خود حالت مالکیت پیدا کرده و کمی حسود میشوند، مارک مانسون توصیه میکند، «خیلی ساده است: یا به همسرتان اعتماد دارید یا ندارید. اگر به او اعتماد دارید، پس دهانتان را ببندید. اگر اعتماد ندارید، دلیلی برای ادامه زندگیتان با او وجود ندارد.

اما اگر به او اعتماد دارید ولی او به شما دروغ بگوید چه؟ آنوقت مطمئن باشید که یک روز متوجه دروغهای او خواهید شد. ماه هیچوقت پشت ابر نمیماند. بالاخره دروغهای او رو شده و متوجه آن میشوید. و آن روز، ترکش کنید.» بله کمی تلخ است اما کاملاً رک و راست است.

۱۰. «اگه میدونستی ناراحت میشم، چرا این موضوع رو وسط کشیدی؟»

یک رابطه خوب و باکیفیت با شبه آرامش ناشی از نگفتنها ایجاد نمیشود. این رابطه با راحتی واقعی دو نفری حاصل میشود که با شفافیت کامل با هم صحبت میکنند تا صمیمیت رابطه و رضایتشان را از آن بیشتر کنند.

برای این منظور باید بتوانید درمورد موضوعات سخت و ناراحتکننده هم با هم صحبت کنید.

همانطور که دکتر دیوید شارک توصیه میکند، برای اینکه یک رابطه رضایتبخش باشد، باید هر دو طرف بتوانند به طور مستقل به خودشان آرامش دهند.

مطمئناً آرامش دادن به خود و مقابله با خود در یک زمان کار دشواری است. یعنی با آن قسمت از خودمان که شاید دوست نداشته باشیم با آن روبهرو شویم کنار بیاییم، مثل ترسهایمان، اضطرابها و ناامنیهایمان.

البته به همان اندازه که سخت است، سودمند هم خواهد بود.

دقت به اتفاقاتی که درونتان میافتد با شفافیت، آزادی و کنجکاوی باعث ارتقای مداوم رابطه و زندگیتان خواهد شد.

- - , .

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 4:40

با همسایه فضول چطور برخورد کنیم

ما در جوامعی زندگی میکنیم که دور و برمان را آدمهای مختلف گرفتهاند که تعداد کمی از آنها دوستانمان هستند یا خوبی ما را میخواهند، بعضی از آنها کسانی هستند که اهمیتی برایمان ندارند و بعضی هم به شدت کنجکاو هستند که در زندگی ما چه میگذرد. خیلی از شما شاید فرد فضولی را در همسایگیتان داشته باشید که نه دوست دارید به او نزدیک باشید و نه میتوانید از دیدنش اجتناب کنید.

داشتن همسایه همیشه خوب است و اینکه کسانی را در نزدیکی خودتان داشته باشید خیلی وقتها به کارتان میآید. اما برای همسایگی مرزی وجود دارد که هیچکس نباید به خود اجازه عبور از آن را بدهد. همه انگشتهای یک دست شبیه هم نیستند، همه همسایههای یک ساختمان هم همینطور. همه همسایهها بد، فضول و آزاررسان نیستند. آدمهای خوب هم هستند و داشتن آنها کنارتان خیلی خوب است.

بنابراین قبل از اینکه درمورد یک همسایه قضاوت کرده یا سعی کنید از او دوری کنید، آن هم به دلیل اینکه رفتارهای او برای شما آزاردهنده است یا وارد حریم خصوصیتان میشود، باید بفهمید آن فرد تا چه میزان برای شما مشکلساز است.

همسایههای فضول انواع مختلفی دارند، بعضی فقط کنجکاوند و از روی دوستی که به نظر شما غیرضروری میآید این رفتارها را نشان میدهند. بعضی ممکن است بخواهند از شما محافظت کنند و گاهی هم همسایهای فقط یک فرد فضولی است که حتی میتواند برایتان خطرناک باشد.

پس قبل از اینکه بفهمید چطور باید با آن همسایهای که اصلاً دوست ندارید از جلو در خانهتان رد شود یا وقتی از سر کار به خانه برمیگردید در راهرو ساختمان با او روبهرو شوید، رفتار کنید، سعی کنید کمی بیشتر درمورد او بدانید و بفهمید چرا این کارها را میکند.

در زیر به ۱۰ روش برخورد با همسایههای فضول برایتان آوردهایم که امیدواریم کمکتان کند.

۱. رک و راست حرفتان را به او بزنید.

یکی از بهترین روشها برای برخورد با همسایههای فضول این است که با آنها رک باشید و روراست به آنها بگویید که در مسائل شخصیتان دخالت نکرده و فاصلهشان را با شما حفظ کنند. البته قبول داریم این روش شاید کمی بیادبانه به نظر برسد و باعث آزردهخاطر شدن او شده و باعث شود آن همسایهتان را برای همیشه از دست بدهید. اما بعضی وقتها بعضی افراد آنقدر آزاردهنده میشوند که هیچ انتخاب دیگری برایتان نمیگذارند. در چنین مواقعی گفتن رک و راست به همسایه فضول که دست از فضولیهایش بردارد بهترین انتخاب است.

۲. مودبانه از پاسخ دادن به سوالاتشان طفره روید.

بااینکه رک و راست گفتن به آن همسایه که دست از فضولیهایش بردارد نتیجهای که دنبالش هستید را به شما میدهد اما گاهیاوقات باید به عواقب آن هم فکر کنید چون ممکن است همان فرد یک روز به دردتان بخورد. به همین دلیل توصیه میشود اول نوع دردسرهایی که آن همسایه ممکن است برایتان ایجاد کند را بفهمید و ببینید آیا در طولانیمدت به شما زیان میرساند یا خیر. سعی کنید مودبانه با او صحبت کنید و او را متوجه کنید که رفتارش موجب ناراحتی شما میشود و از او خواهش کنید رفتارش را تغییر دهد.

۳. اگر یک پیرزن یا پیرمرد تنهاست، سعی کنید با او دوست شوید.

باور کنید روش موثری است. خیلی وقتها وقتی وارد یک ساختمان جدید میشوید، طبیعی است که بخواهید طبق علایق خود با افرادی در آن ساختمان آشنا شوید. در بیشتر ساختمانها پیرمرد یا پیرزن فضولی هست که تنها زندگی میکند و عاشق غیبت کردن است و سعی میکند در زندگی همه سرک کشیده و بفهمد در زندگی بقیه چه خبر است. خیلی از این دسته همسایههای فضول واقعاً بیآزار هستند. به همین دلیل بد نیست او را به خانهتان دعوت کرده و سعی کنید با او دوست شوید. وقتی سعی کردید او را بیشتر بشناسید و رابطهتان را با او بهتر کردید، در اکثر موارد آن فرد دست از غیبت کردن درمورد شما برخواهد داشت چون به شما علاقهمند شده و دیگر دلش نخواهد خواست که اذیتتان کند.

۴. با دیگر اعضای خانوادهاش صحبت کنید.

اگر فرد فضول با خانواده خود زندگی میکند، یک امتیاز دارید چون ممکن است کمکتان کند. گاهیاوقات صحبت کردن مستقیم یا غیرمستقیم با خود فرد چندان ساده نیست. در چنین مواردی اگر آن فرد با خانوادهاش زندگی میکند میتوانید با آنها صحبت کنید. موضوع را با آنها درمیان بگذارید و بگویید چطور رفتار آن فرد باعث آزار و ناراحتی شماست و راهی برای متوقف کردن این فضولیها پیدا کنید. شاید آن فرد خانوادهاش پیشنهاداتی داشته باشد یا بتواند در این مورد با فرد فضول صحبت کند.

۵. درصورتیکه فکر میکنید فردی خطرناک است، پلیس را در جریان قرار دهید.

هیچ چیز در این دنیا قطعیت ندارد و هیچوقت نمیتوانید بفهمید همسایه روبروییتان چطور آدمی است. ممکن است تصور کنید که او را خوب میشناسید اما بیشتر اوقات کسی که بیشتر از همه رفتاری دوستانه دارد، متهم جنایتها تشخیص داده میشوند. پس حواستان باشد بفهمید که این همسایه فقط یک فرد فضول عادی است یا یک فرد مشکوک غیرعادی. بعضیها هستند که میخواهند درمورد تکتک افرادی که وارد خانه شما میشوند اطلاعات کسب کنند، سعی میکنند از جزییات زندگی شما باخبر شوند، وقتی بیرون میروید دنبالتان میکنند، هر بار که از خانه داخل یا خارج میشوید مراقبتان هستند، از شما عکس میگیرند و کارهایی از این قبیل. همه اینها میتواند نشانههای مشکوک بودن او باشد. در چنین مواردی، اگر خانهتان اجارهای است بهتر است آن را تغییر دهید یا موضوع را با پلیس درمیان بگذارید. برای خانهتان دزدگیر و دوربین بگذارید.

۶. هر بار که میخواهد در کارتان فضولی کند، با درخواست کردن چیزی از او، اذیتش کنید.

کسانیکه درمورد دیگران غیبت کرده و فضولی میکنند آنهایی هستند که معمولاً دوست ندارند کسی مزاحمشان شود و دیده شوند. فقط سعی میکنند درمورد زندگی شما اطلاعات جمع کنند و حتی خیلی وقتها مستقیم سراغ خودتان میآیند و از خودتان سوال میکنند. کاری که میتوانید بکنید این است که هربار برای اینگونه سوالات سراغتان آمد، از او خواهشی بکنید که برایتان انجام دهد. این باعث میشود تا میتوانند خودشان را از شما دور نگه دارند. مثلاً اگر مهمان دارید و اوقات خوبی را میگذرانید، ممکن است همسایهتان هوس کند که سرکی بکشد تا بفهمد چه میکنید. در اینگونه مواقع صدایش کنید و از او بخواهید چند صندلی از خانهاش برایتان قرض بیاورد. افراد کمی هستند که اگر اینکار مدام تکرار شود، اینقدر دست و دلباز باشند که چیزی را قرض بدهند.

۷. سعی کنید کارهایتان را از چشم او دور نگه دارید.

آدمهای فضول و غیبتکن همیشه به دنبال اخبار جدید هستند و اگر شما این اخبار را برایشان فراهم کنید هیچوقت کارشان را کنار نمیگذارند. یک ضربالمثل هست که میگوید، تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. ممکن است داستان کمی تغییر کرده باشد اما هر غیبتی از یک واقعیت سرچشمه گرفته است. به همین دلیل، مسائل شخصیتان را برای خودتان نگه دارید و سعی کنید فعالیتهایتان را در حریمخصوصیتان انجام دهید. اطلاعات مربوط به زندگی خصوصی خود را با کسی مطرح نکنید. البته میتوانید با همه دوست باشید ولی تا میتوانید درمورد زندگی شخصیتان با آنها حرف نزنید. اگر خواستید درمورد مشکلاتتان با کسی حرف بزنید بهتر است به اعضای خانواده یا دوستان قابلاعتمادتان رجوع کنید نه یک همسایه. نگذارید کسی بفهمد هر روز داخل خانهتان چه میگذرد.

۸. این به آن در.

قبول داریم که درست نیست ولی اگر کمکتان کند هیچ اشکالی ندارد. بعضی افراد لازم دارند خودشان آن دردی که برای دیگران ایجاد میکنند را حس کنند، آنوقت دست از رفتار زشتشان برمیدارند. البته همیشه ممکن است عمل نکند اما امتحانش ضرری ندارد. دفعه بعد که همسایه فضولتان سراغتان آمد تا سوالات خصوصی از شما بپرسد، شما هم سوالی از او بپرسید که میدانید ممکن است موجب ناراحتیاش شود. مطمئن باشید خیلی زود به خانهاش برمیگردد و دیگر سراغتان نمیآید. به کمی اطلاعات هم برای حرف زدن درمورد او نیاز دارید ولی مراقب باشید افراطی عمل نکنید چون فقط قصدتان گوشمالی دادن به آن همسایه فضول است نه مشکلساز شدن.

۹. نادیدهاش بگیرید.

بااینکه ممکن است سخت برسد ولی نادیده گرفتن آن فرد بهترین راهحل است. بعضی همسایهها خیلی مشکلساز هستند و باید با آنها برخورد شود و بعضی از آنها زیانی نمیرسانند. آنها فقط میخواهند وقتشان را با حرف زدن درمورد اتفاقاتی که دور و اطرافشان میافتد بگذرانند و فقط شما نیستید که هدف صحبتهایشانید. این یعنی آنها هیچ خصومت شخصی با شما ندارند. تا جاییکه فقط بخواهند با خودتان سر صحبت را باز کنند و سوالات غیرضروری از شما بپرسند و درمورد شما با دیگران صحبت کنند، هیچ زیانی ندارند و بهترین روش برای برخورد با این دسته همسایهها نادیده گرفتنشان است. سعی کنید از حرف زدن با آنها خودداری کنید و بگذارید او بفهمد که شما نادیدهاش میگیرید. وقتی بفهمد که برای شما مهم نیست که درمورد شما حرف میزنند و نمیخواهید با او همکلام شوید، به تدریج حرف زدن درمورد شما را کنار میگذارند. چون بعد از مدتی اطلاعات قدیمیشان درمورد شما دیگر برایشان خستهکننده میشود. چون این افراد همیشه به دنبال خبرهای تازه هستند.

۱۰. برایش اسم مستعار بگذارید و به اعضای خانواده هشدار دهید.

کسانیکه غیبت میکنند این برایشان یک عادت است و برای خیلیها به شکل اعتیاد درآمده است. آنها متوجه نیستند که چه میکنند و با این رفتارشان چطور به دیگران صدمه میزنند. حرف زدن با این افراد و مطلع کردنشان هم معمولاً دردی را دوا نمیکند چون نمیتوانند دست از این کارهایشان بردارند. تنها کاری که در این شرایط میتوان کرد این است که نادیدهاش بگیرید ولی خوب مطمئناً دوست ندارید مسائل خصوصیتان موضوع غیبت همه شود. اینگونه افراد سعی خواهند کرد به هر ترتیبی شده از شما اطلاعات به دست آورند، مثلاً با اعضای دیگر خانوادهتان بخصوص اگر بچهای در خانوادهتان باشد، حرف بزنند. بچهها ممکن است قصد و نیت آن فرد را نفهمند و صادقانه به همه سوالات آنها جواب دهند. به همین دلیل، اعضای خانواده را از وجود چنین فردی در همسایگی آگاه کنید، برایش یک اسم مستعار بگذارید تا وقتی مشغول فضولی است بتوانید به اعضای خانواده هشدار دهید. مثلاً اسم او را «گربه» بگذارید. وقتی شما و فرزندتان در حیاط خانه مشغول کاشتن گل هستید و فرزندتان درمورد موضوعی که دوست ندارید کسی درمورد آن بداند حرف میزند و همسایه فضول سعی در شنیدن حرفهای او دارد، میتوانید به فرزندتان بگویید که بهتر است دیگر درموردش حرف نزند چون گربه آنجاست. البته اعضای خانواده باید از این اسم مستعار مطلع باشند و بدانند که درمورد این موضوع با آن همسایه صحبت نکنند.

منبع مقاله : listdose.com

مترجم : زینب آرمند

- - , .

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 4:40

چطور طبق درآمد تان زندگی کنید

بعضیها یعنی درواقع خیلیها اینطورند. بیشتر از درآمد و مقدار پولی که پسانداز میکنند، خرج میکنند و هر روز بیشتر و بیشتر خودشان را بدهکار میکنند. افتادن در دام چنین عادتی خیلی آسان است و بیرون آمدن از آن نیاز به کمی برنامهریزی و نظم دارد.

اولین قدم ایجاد یک میزان بودجه است. بااینکه ممکن است ناخوشایند به نظر برسد، برای تعریف کردن بودجه مشخص باید درآمد و هزینههایتان را بررسی کنید تا بفهمید چه میزان پول در میآورید و چقدر خرج میکنید.

وقتی درک مشخصی از بودجه کنونیتان به دست آوردید، چالش بعدی این است که نقطههایی را پیدا کنید که بتوانید کمتر خرج کرده یا بیشتر پول درآورید تا بتوانید به اهداف مالیتان دست پیدا کنید. در زیر به چند نکته برای رسیدن به این هدف اشاره میکنیم:

۱. نیازها و خواستههایتان را دریابید

چه میخواهید؟ واقعاً به چه چیزهایی نیاز دارید؟ وضعیت مالی کنونیتان را ارزیابی کنید. به تصویر بزرگتر نگاه کنید، دو لیست تهیه کنید: یکی لیست نیازهایتان و یکی لیست خواستههایتان. برای درست کردن این لیست، از خودتان سوال کنید:

– چرا این را میخواهم؟

– اگر این را داشته باشم چه تغییری در زندگیام ایجاد میشود؟

– چه چیزهایی واقعاً برایم مهم هستند؟

– آیا این با ارزشهایم تطابق دارد؟

۲. راهبرد ایجاد کنید

همه ما بر طبق نیازها و خواستههایمان بودجهای داریم. ولی جدول بودجهای که در آخر آوردهایم به شما نشان میدهد که چه درصد از درآمد باید به هزینههای مختلف اختصاص یابد. البته میتوانید برحسب نیازهایتان نغییراتی در آن ایجاد کنید اما یادتان باشد هزینههایی که اضافه میکنید باید از درصد اختصاص یافته به سایر موارد کسر شود.

۳. بررسی کنید، کم کنید و به هدف بزنید

وقتی شروع به بررسی کردن میکنید، ممکن است متعجب شوید وقتی بفهمید صدها هزار تومان را در ماه فقط برای خورد و خوراک و هزینههای قابلتغییر دیگر خرج میکنید. خیلی از این هزینهها را میتوانید به سادگی کم کنید. کم کردن معمولاً استراتژی بهتری نسبت به قطع کردن است. باید واقعبین باشید. اینکار باعث میشود برای هزینههای غیرقابلپیشبینی آمادگی بیشتری داشته باشید.

راه هوشمندانه برای کم کردن هزینهها

برای پیدا کردن راهی برای کم کردن هزینههای قابلتغییر، خیلی خوب است که هدفی در ذهن داشته باشید و هر ماه طبق آن پسانداز کنید. برای داشتن چنین هدفی باید هوشمندانه رفتار کنید:

خاص و مشخص اهداف هوشمندانه به اندازه خاص و مشخص هستند که بتوانند عملی را پیشنهاد دهند. مثلاً، «به اندازهای پسانداز کن که بتوانی برای ماهعسل به ایتالیا بروی»، نه اینکه فقط «پسانداز کن».

قابل اندازهگیری باید بدانید که کی به هدفتان رسیدهاید یا چقدر به آن نزدیک شدهاید. مثال: سفر به ایتالیا ۲۰۰۰ دلار هزینه دارد و تا امروز ۸۰۰$ پسانداز کردهاید.

قابل حصول قدمهایی که به سمت رسیدن به هدفتان برمیدارید باید منطقی و امکانپذیر باشند. مثال: میدانم که میتوانم برای رفتن به آن سفر به ایتالیا هر هفته به اندازه کافی پول پسانداز کنم.

مرتبط بودن هدفتان باید عقلانی باشد. مطمئناً نمیخواهید به سمت هدفی حرکت کنید که با نیازهایتان همخوانی ندارد. مثال: میخواهیم در سفر ایتالیا در هتل چهارستاره اقامت کنیم.

زمانبندی باید یک زمان هدف مشخص تنظیم کنید. مثال: تابستان آینده میخوام به سفر ایتالیا بروم.

جدول زیر راهبردهایی از چگونگی تقسیم درآمد شما بین هزینههای مختلف را نشان میدهد. اگر در منطقهای زندگی میکنید که هزینه ایاب و ذهاب بالاتر از حد طبیعی است یا اجاره بالاتر است، میتوانید اصلاحاتی در آن انجام دهید. همچنین میتوانید بخشی برای هدایا به آن اضافه کنید که با توجه به آن باید از درصد سایر موارد کم کنید.

154

منبع مقاله : practicalmoneyskills.com

مترجم : زینب آرمند

- - , .

برچسب: نویسنده: استخدام کار تاريخ: سه شنبه 27 بهمن 1394 ساعت: 4:40

صفحه بندی